محمد بن محمد بن أحمد القرشي ( ابن الاخوة ) ( مترجم : جعفر شعار )
مقدمهء مترجم 18
آيين شهردارى ( فارسى )
دشوارى بزرگ نگارنده ترجمهء اصطلاحات عربى و پيدا كردن معادل فارسى آنها بود . مثلا روّاس را امروز كلهپز مىگويند و در فرهنگهاى قديم و جديد فارسى سرفروش « 1 » يا كلهفروش « 2 » نوشتهاند و بسحق اطعمه گيپاپز آورده است « 3 » ، يا شرابيين كه به شربتسازان معنى شده يا شرائحيين كه به كبابپزان ترجمه شده اما مطلق كبابپز نيست ( ر ك : ص 98 ) و يا بواردى كه معادل فارسى براى آن پيدا نشد « 4 » يا تشريب كه با ترديد به « روغن آب » « 5 » تعبير شده و « خبز فجل » ( ص 152 ) كه احتمالا به آگنه ( لايى ) كفش ترجمه شده و جراده ( ص 142 ) كه نامعلوم مانده و فرّان ( ص 76 ) كه به نانپز تعبير شده و بى شك مشتق از « فرن » ( تنور ؟ ) « 6 » است اما معنى آن روشن نيست جز اينكه در تاريخ ابن بىبى ( فصل 78 ، ج 2 ص 210 دستنويس ) اين عبارت آمده : « هريك فرنى چند بزرگ ساختند و در كار انداختند و در دو سه روز هزار فرن آهك پختند » . اين لغت با واژهء فرانسوى Fournee كه به معنى نوعى نان تنورى است و نيز با Four و Fourneau به معنى اجاق و Fournaise به معنى جاى بسيار گرم و داغ كه از ريشهء لاتينى Fournus و به معنى اجاقى است كه داراى لبهء مقوسى است تشابه دارد . مآخذ : در ترجمهء اين كتاب از كتابهاى گوناگون بهره بردهام كه از آن ميان به
--> ( 1 ) - ر ك : السامى فى الاسامى ، چاپ بنياد فرهنگ ايران ، ص 177 ، اما در همين فرهنگ رأاس ضبط شده نه رواس . و نيز ر ك : المرقاة ص 32 و منتهى الارب ذيل رأس . ( 2 ) - ر ك : آنندراج . ( 3 ) - ر ك : حاشيهء همين كتاب حاضر ، ص 93 . ( 4 ) - ر ك : حاشيهء ص 84 از همين كتاب . ( 5 ) - ايضا حاشيهء ص 80 . ( 6 ) - دكتر معين در فرهنگ خود گويد : فرن ( به ضم اول عربى است ) و به معنى تابهء سفالين است كه در آن نان مىپزند .